به نام خالکوب بال پروانهها
...و من
هیچ واژهای نیافتم
که ترانه فریاد را
به تصویر کشد!
اول:
سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی و همیشه همراه
دوم:
به خاطر این تاخیر طولانی بسیار شرمنده ام نمیدونم چطور عذرخواهی کنم. راستیادش انجمن ادبی ترانه فریاد متشکل از افرادی ست که وقت سر خاروندن هم ندارن یکیش مثل خودم(شادی خوشدل) مشغول درس و مرارت و رنج پشت کنکور ارشد هستم. یا همین چرچی عزیز که نگو و نپرس اینقدر سرش شلوغه که روز و شبش یکی شده. یا همین حسین پور گرامی که با یه دست 500 تا هندونه برداشته موسیقی و عکاسی و درس و کار، ای بابا...
سوم:
ابتدا قرار بود که یک چهارپاره از بنده به نقد برسه که هنوز که هنوزه آماده نشده بعدش یه ترانه از آقای آوینی گرفتیم که من نقد کردم اما نقد دوم آماده نشد . خلاصه اینکه دیدم انجمن داره متروکه میشه و نقد شعر من که در دست اجراست داره طول میکشه با توجه به حق وتویی که تو انجمن دارم بدون کسب اجازه از مدیر انجمن تاب بنفشه با نقد شعری دوباره از کوچک خان به روز کردم گفتن این مطلب خالی از لطف نیست که این نقد خیلی قبل تر از این توسط اینجانب و آقای حسین پور انجام شده .
چهارم:
دیگه بریم سراغ نقد.
نائب رئیس انجمن ادبی ترانه ی فریاد
شادی خوشدل

۱-نقد الف.حسین پور
۲-نقد شادی خوشدل
۳-نقد و نظر دوستان
۴-دفاعیات شاعر
نقد امروز:شعر آقای کوچک
«طور»
منکران معجزه هنوز خوش دارند
دستان تو را نادیده بگیرند
و تو
وقتی که شب با چشم های تو هم / رنگ می شود
هزاران دست نا دیده را
چه خوب به تکامل می بری
و برای من
که عصایم به هنگام نزول
به چیزی فراتر از شعر بدل نمی شود
چه نیل ها که باز نمی کنی
نقد الف-حسین پور از منظر اجتماعی:
پيامبران سنت شكنان عهد خويش بودند آناني كه با هزاران سال سنت ها و قواعد و اصول جاري كه ذهن ها و افكار بدان عادت كرده بودند يك دفعه مخالفت مي كردند و راهي نو مي رفتند و طريقي يك سره متفاوت در پيش مي گرفتند و آنگاه بود كه در پيكره فكري جامعه زمان خود انقلابي بودجود مي آوردند و در اين راه كساني كه پشتيبان و حافظان سنت ها ي كهن بودند با اين مرتدهاي زمان خويش ! به مبارزه اي بي امان بر مي خواستند و آنگاه پيامبران براي اثبات حقانيت خود بايد كه برگ برنده ي خود را رو مي كردند و اينكه خداوند آنان را كه خليفه و جانشين به حق خويش براي رسالت در ميان خلق خويش منصوب كرده بود به قدرتهاي متافيزيكي مجهز نموده بود :معجزه ؛ تا آنان از عوام الناس متمايز گردند ! و از منكران خلاصي يابند ! " منكران معجزه هنوز خوش دارند دستان تو را ناديده بگيرند !"
و دستان توبسان دستان پيامبران داراي معجزه اي است كه " تو" را از عامه كه "همه" است جدا مي كند و" تو" مي كند و آنگاه "تو" داراي همان قدرت متافيزيكي مي شوي بسان قدرت پيامبران بر پيروان خويش ! قدرت كاريزمايي ! تسلط اقتدارگرايانه ! و ما در برابرت پيرو مي شويم و اختيار خود را قرباني حضورت مي كنيم كه بهترين هديه عاشق به درگاه معشوق اختيار اوست !
و اينك در پس معجزه پيامبرانه ي دست تو به سياهي چشمان تو و تاريكي شب مي رسيم . سياهي و تاريكي پيوند عميقي با متافيزيك دارد گويا شب و جهان آن يك سره جهاني متفاوت است و حتي گفته اند كه دنياي شب با دنياي روز متفاوت است و تاريكي ! اين دنياي عجيب و مرموز و سراسر راز و رمز كه همراه شب است و نتيجه آن . و آنگاه تمام اينها كه اوج تنهايي هاي عارفانه و عاشقانه است و نماد تنهايي و تاريكي و شب و سكوت و اسرار و نيروهاي مرموز و متافيزيكي با چه چيز مي تواند به تكامل برسد و همراه شود ؟ با چشمان تو ! ! !
و چه تمثيل و تشابه زيبا و بلند و بالايي ! كه چشمان تو همانند و همراه عرفان بودايي و تنهايي هاي عارفانه شاعري باشد كه در شبهاي تاريك و تنهايي هاي محض خويش به دنبال راز آن دو نرگس جادويي باشد !
و بار ديگر بازگشت به قدرت معجزه واري كه " تو " داري . موسي براي فرار از چنگ فرعون و نجات جان هزاران انسان و براي غرق نشدن در امواج خروشان نيل به معجزه متافيزيكي عصايش متوسل شد و آنگاه به سلامت از نيل گذشت و فرعون و فرعونيان نابود شدند چرا كه به معجزه عصاي او باور نداشتند ! و حال شعري كه شاعر در صميميت محض خويش براي تو مي سرايد داراي همان اسرار متافيزيكي معجزه ي عصاي موسي است و تو مي تواني نيل ها را براي شاعر باز كني و او را از خطر غرق شدن برهاني اگر كه بخواهي ! ! !
هميشه آناني كه مي خواهند به سوژه ي خود بزرگي و جلوه و جمال بيش از حد دهند و او را به بالاترين حد وصف برسانند از توصيف اسطوره اي استفاده مي كنند ! و بزرگترين سيستم اسطوره اي مذهب است ! شاعر با الهام از اسطوره مذهب سوژه خود را به بالاترين حد توصيف رسانده است آنجايي كه فقط توصيف اسطوره اي و برداشت متافيزيكي مي تواند براي آن قابل درك و فهم باشد ! جايي كه هر سوژه اي را بدانجا راه نيست !!!
نقد شادی خوشدل بر شعر طور
این شعر خلاف شعر قبلی مفهومی فلسفی تر و عمیق تر دارد به گونه ای که مخاطبان خاص تری را به سمت خود جلب می کند.
در این شعر شاعر به معرفی دو دسته پرداخته و سرانجام هر دو گروه را بیان میکند البته ممکن است این گروه بندی اتفاقی باشد و شاعر آگاهانه این کار را نکرده باشد اما باید گفت که چه آگاهانه و چه ناآگاهانه به زیبایی شعر افزوده است.
شاعر معیار طبقه بندی این دو گروه را معجزه قرار داده. گروهی موافقان معجزه و گروهی مخالفان معجزه .حال معجزه در این شعر چه مفهومی دارد عرض میکنم.معجزه در این شعر همانند مفهوم عام خود خارق العاده ترین مطلب در دنیا می باشد چیزی و کاری که از دست هیچ کس برنمی آید اما این تنها مفهوم معجزه نیست در اینجا میتوان معجزه را کنایه ای از رسالت مهم و عظیمی دانست که بر دوش انسانها نهاده شده است.
این شعر از سه قسمت تشکیل شده:
قسمت اول:
منکران معجزه هنوز خوش دارند
دستان تو را نادیده بگیرند
همانند همیشه تاریخ کسانی بوده و هستند که معجزات را انکار کرده و آن را سحر و جادو می پندارند و در اینجا منکران معجزه رسالت مهم خود را از یاد برده و چوب انکار بر آن فرود می آورند چه آنکه همیشه هستند انسانهایی که پا از حریم ها فراتر نهاده و جز خود نمی بینند.در این قسمت شعر غرور و تکبر جلوه می کند.
قسمت دوم:
و تو
وقتی که شب با چشم های تو هم / رنگ می شود
هزاران دست نا دیده را
چه خوب به تکامل می بری
اما شاعر در ادامه شعر برای صحه گذاشتن بر درستی معجزه(یا همان رسالت بشری) با این بیان زیبا به کار جلوه می بخشد
شاعر بیان می کند که انکار منکران هیچ تاثیری ندارد بلکه دستان معجزه گر ، اعجاز خود را به تکامل می رساند .اما چرا شاعر خواسته تا تکامل معجزه را در شب بیان کند. نکته ظریفی در این گفته نهفته است . شب زمان خلوت با معبود است . زمانی که همه خفته اند . زمانی که برخواستن و دل کندن از خواب برای منکران بسیار دشوار است نه تنها برای منکران بلکه برای همه مدعیان. شب همانطور که نشانه در خواب غفلت بودن است به همان اندازه هم نشان از بیداری و شب زنده داری است و شاعر اوج بیداری و هوشیاری را در این قسمت شعر بیان میدارد.
قسمت سوم:
و برای من
که عصایم به هنگام نزول
به چیزی فراتر از شعر بدل نمی شود
چه نیل ها که باز نمی کنی
اما گروه دوم گروهی هستند که به معجزه دلخوش دارند و راستی آن را تصدیق میکنند. این گروه که در خود شاعر خلاصه شده و در بخش پایانی شعر آمده خود را به دست معجزه می سپارند و این موجب می شود که راهها برای آنها باز شده و دشواریها(نیل ها) از میان برداشته شوند. این گروه فروتنانه به پذیرش معجزه تن در می دهند در جایی که شاعر می گوید:
«و برای من
که عصایم به هنگام نزول
به چیزی فراتر از شعر بدل نمی شود»
این اوج فروتنی است.

و دوستان گفتند...

